|
√ســـــلامـــــ √اول بگــــمـــ که سوغاتــــی بی سوغاتــــی.میدونمــــ اومدیــــن خودمــــو ببینیــــن سوغاتــــ واسه چیتونــــه √منوببین کامنتدونیامــــوبه کیاسپردمــــ چقدمــــ هواشونو داشتیــــن √خوبیــــن؟؟ √منکه بازم خوبــــ نیستمــــ √البته ایــــن سفره خوش گذشتــــاااااااا √ولی به علت بعضی دلایــــل خودمــــ داغونه داغونمــــ √کسی نیادجلو کــــه میزنمــــ لهش میکنمـــ √چقد بـــده آدمـــاهموباورنکنـــن √دلمـــ گرفتـــه،تنگــــه،گشــــاده.نمیدونمــــ √ولی عمومعیــــن بدجــــورباحالــــمــ جــــوره √دعاکنیـــن ازتواین قالبـــ بیامـــ بیـــرون
+++یکی از عزیزترین آدمای زندگیم مریضه.توروخدا تو این شباواسش دعاکنین.
♥سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام♥ ♥بازم دست گل به آب دادم،ای خداااااااااااااااااااااا♥ ♥لینکامومیگم♥ ♥ببخشید تروخدا،ازهمه تون معذرت میخام♥ ♥بگیدلینکتون کنم♥
♥هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا♥ ♥میدونستم بچه ها میتونن ♥تبریک میگم اول به خودم بعد به همه ی استقلالیای بامعرفت♥ ♥دمشون گرم - دمتون گرم - دممون گرم♥ ♥اس اسی استیلی فدات♥ ♥به قلم یک استقلالی اصل♥ ♥پ ن :این پست همینجا جاش خوبه تا قهرمانی ایشالله♥ ♥بازم مثل همیشه ♥هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا♥ ♥عاشقتم اس اسیییییییییییییییییییییییییییی♥
بــــــه آسمــــــان که مینــــــگرم،از ایـــــن خرسنــــــــــــدم کــــــه با وجــــــــــــــــــود فاصلــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــه ها باز زیــــــر یک سقــــــفـــــیــــــــــــم
♥یوهـــــــــــــــوووووووووووووووو♥ ♥امروز تولدم بود حالا ۱۸ سالم شده خیلیه هـــــــــــــــــــا♥ ♥تفلدم مفالـــــــــــــــــــــــــک♥ ♥کادومیخوام. تولد واژه ای ست در پی معنا شدن. مفهومی ست در ...
بسم رب المهــــدی
ای عطــر گــل یاس! دلـم را دریاب!
سجـاده پـُرستـاره یعنی عباس بر دفترِ سبز عشق پایانی نیست معشوق هزارباره یعنی عباس
بـه دستانت قسم امشب دلم را
منتظران هوشیار باشید،حسین را منتظرانش کشتند.
بااینکه فقط یه بار تو چشمای قشنگش زل زدم ولی هیچوقت برق چشماش یادم نمیره.موقعی که برای اولین بار دیدمش همین برق چشماش بود که عشقشو گذاشت تو دلم.دیگه یادم نمیاد که تو چشماش زل زده باشم. همیشه هم بهم میگه – میگه چرا وقتی باهام حرف میزنی نگاهتو ازم قایم میکنی.منم بهش میگم آخه چشمات یه برق خاصی داره وآدم نمیتونه با چشم معمولی نگاش کنه.اونم بهم میگه آدم نمیتونه –ولی تو که فرشته ای .تورو خدا نگام کن-بذار چشمای قشنگتو ببینم. نمیدونم چرااینجورمواقه اشک تو چشمام جمع میشه و آروم آروم رو گونه هام میریزه – اونم با دستای مردونه وگرمش اشکامو پاک میکنه و بهم میخنده وبعدش عین دیوونه ها دوتایی میخندیم. بهم میگه وقتی میخندی خوشگلترمیشی ولی نمیدونه وقتی خودش یه لبخند کوچولو هم که میزنه چقد دوس داشتنی ترمیشه. تو این مدتی که باهاش آشنا شدم فقط میخندیدیمو شادبودیم. مهربون ترین مردی بود که تو زندگیم دیدم.اصن اونقدرباهمه مهربون بودکه بعضی مواقه من حسودیم میشد. خیلی خوشبخت بودیم.بعضی مواقه واقعا"فک میکردم خدا یه مدت یکی ازفرشته هاشو فرستاده روزمین تا منم طعم خوشبختی رو بچشم. وقتی باهاش قهرمیکردم بااخم بهش نگامیکردم اونم یه کوچولو بهم اخم میکرد-وای که چقداخمشم دوسداشتنی بود-وبعدش بالبخندپیشم میومد وکلی نازمو میکشید.آخرسرم وقتی میدید بهش محل نمیذارم یه کلمه میگفت د نگام کن دیگه ..... مرگ فرهادی..... آخه نقطه ضعف ازم گرفته بود.وقتی این جمله رو میگفت دوس داشتم بزنمش-همیشه بهش میگفتم جون خودتو واسه ی چیزای بی ارزش قسم نخور-اونم میگفت آشتی کردن ستاره ی من که بی ارزش نیست.منم قول میدادم که دیگه هیچوقت قهر نکنم. ولی فرهادی هیچوقت بامن قهر نمی کرد وقتی هم قهر میکرد بهش میگفتم با من قهری ؟؟!!میگفت:آره.منم میگفتم باشه پس منم باهات قهرم.اونم برمیگشتو بالبخند نگام میکرد ولی وقتی میدید که من نگاش نمی کنم میومدو قلقلکم میداد و باز عین دیوونه ها دوتایی میخندیدیم. وای که چقد خوش بودیمو همدیگه رو دوس داشتیم . خیلی خیلی مهربون بود.مامان باباشم دیده بودم .خودش عین مامانش بود –مهربونو دوس داشتنی. وای که چه نقشه هایی دوتایی واسه آیندمون نکشیده بودیم.بهش میگفتم مهندس من.قراربود وقتی منم مهندس شدم یه شرکت بزنه و دوتایی توش کارکنیم.البته اون میگفت تو میشی مدیر عاملو منم میشم آبدارچیو منشیت..آقا بود ومهربون . چقددلم واسه صداش تنگ شده.همیشه یاصدام میزد ستاره جونی یا میگفت ستاره ی من.اونقدر اسممو قشنگ صدامیزد که بعضی مواقه فک میکردم قشنگ ترین اسم دنیارودارم. یه روز که باهم بیرون بودیم و توی یه پارک خلوت زیر نم باون قدم میزدیم – آخه من نمه بارونو دوس دارم.دوس دارم قدم زدن زیره بارونو.فرهادی هم همش بهم میگفت سرمامیخوری.ولی من دوس داشتم-بهم گفت ستاره ی من میخام یه چیزی بهت بگم منم بهش گفتم بگو عشقم میشنوم.اونم گفت آخه روم نمیشه!منم بهش گفتم خب باشه . نگو .باز گفت:ولی میخام بگم.منم گفتم :خب بگو.بعدشم گفت:باشه میگم. بعد دستمو کشید گفت وایسا.برگشتم.دوتادستمو گرفت تو دستاش و گفت:ستاره میدونی بهترین دختره دنیایی؟؟!!منم یه پشت چشم واسش نازک کردمو گفتم :آره میدونم در این که شکی نیست عزیزم.اونم خندیدو گفت:میدونی چقد دوسه ت دارم؟؟!!منم که همیشه اذیتش میکردم گفتم:آره –خیلی بیشتر از اون چیزی که من دوسه ت دارم.اونم که همیشه بلد بود چطورحالموبگیره گفت:دیوونه من واست میمیرم.بعدشم گفت:فرهادی هیچوقت دوس نداره ستاره شو تنها بذاره ... ولی ....ولی اگه یه وقت من از پیشت رفتم قول بدی گریه نکنی ... باشه؟؟؟!!! منم سریع باعصبانیت پریدم توحرفشوگفتم خدانکنه.این بود اون چیزایی که روت نمیشد بگی؟؟؟!!!اونم گفت:نه ... ولی گفتن ایناهم واجبه . بازگفتم خب برو سر اصل مطلب.بعدزل زد تو چشمام نگاه کرد.منم که اصلا" به چشماش عادت نداشتم میخواستم سرمو بگیرم پایین که پیشدستی کرد و دستشو گذاشت زیر چونم و آروم سرم اومد بالا وبازم چشمای قشنگش ......... دیگه کم کم داشت اشک تو چشمام جمع میشد که خودش نگاهشو ازم دزدید وچشماشو بستوصورتشو اورد جلو وآروم گفت:بوسم کن ........ . این اولین باری بود که همچین چیزی ازم میخواست .یه لحظه حس کردم این فرهاد فرهادیه خودم نیست.قلبم داشت تند تند میزد.یه لحظه خواستم عین دیوونه ها فرارکنم و اونم بیفته دنبالمو خل خل بازی دربیاریمو بخندیم-آخه به اینجور دیوونه بازیا میگفتیم خل خل بازی-ولی دستامو محکم گرفته بود وفشار میداد.هنوز قلبم تند تند میزد .دوس نداشتم چشماشو باز کنه ولی داشت آروم چشماشو باز میکرد منم زود دستمو گذاشتم رو چشماشو آروم بوسش کردم . اونم لبخند زدو محکم بغلم کرد.وای که چقد آغوشش گرم بود-چقددوسش داشتم.تو اون لحظه قلبم منظم ترین ضربانشو داشت.نمیدونم چرا اشکام آروم آروم میومدن پایین.ولی سرم روی سینش بودواون گریه مو نمی فهمید.آروم تو گوشم گفت:ستاره ی خودمی.بیشتراز همیشه دوسش داشتم.بعدش خندیدوگفت:ستاره ی من چقد چوچولو موچولوئه .منم بهش گفتم :ستاره کوچولوئه وفرهادی بزرگ .... خیلی بزرگ ..... همیشه بهش میگفتم-میگفتم:توخیلی بزرگی .هیکلش نه هااااااا.فرهادیه من خوشتیپ بود ولی آدمه بزرگی بود.اونقد بزرگ بود که تو دنیا جاش نبود.بهش میگفتم تو آدم خیلی بزرگی هستی .من لیاقت مهربونیاتو ندارم.همچین مواقه ای اونم همیشه به من اخم میکرد. فهمید دارم گریه می کنم.نگام کردو هول شد وگفت :داری گریه می کنی؟!منم لبخند زدمو اشکامو پاک کردمو گفتم : نه دیوونه .....بارونه .... .بعدش سریع دوئیدمو اونم دوئید دنبالمو بازم خل خل بازی. اون روز بهترین روز زندگیم بود .آخه منو فرهادی کلی با هم قولوقرار گذاشتیم و شبشم با یه دنیای آروم خوابیدم.دنیا رو دوس داشتم وقتی که فرهادی بود ولی الآن ........ تابستون بودو خونواده ی فرهادی میخواستن برن مسافرت . مامان باباشو فرناز خواهرش که دوستمه و خیلی خیلی دختر مهربونو شیرینیه- مامان بابای فرهاددی خیلی اصرار داشتن فرهادی هم باهاشون باشه – ولی فرهادی دوس نداشت.اومد پیش منو گفت:به نظرت منم برم ؟!؟!؟!منم خندیدمو گفتم آره دیوونه چرا نری.....بعد با ناراحتی گفت:آخه نمیدونم چرا اصن دوس ندارم.منم بهش گفتم :ولی مامان بابات دوس دارن که باشی.- آخه مامان باباشو خیلی دوس داشت.اصن فرهادیه من مهربون بود همه رو دوس داشت-یه خورده فکر کرد بعد دستمو فشار داد ولبخند زدو گفت پس زود برمی گردم.وقتی داشت میرفت یهویی بهش گفتم دلم برات تنگ میشه.اونم که انگار از خدا خواسته اینو بگم برگشتو خندیدیو گفت :اصن چه کاریه ....میخوای نرم؟!؟!؟! فرهادیه من نمیخواست بره من مجبورش کردم.دلش به این سفرنبود.چراازش خواستم بره؟!؟!؟!چرانذاشتم خودش تصمیم بگیره؟!؟!؟!همش تقصیر من بود.بعد از سه هفته موقه ی برگشتن از سفرش بود که زنگ زدمو بهش گفتم میخام برم خونه ی عموم.آخه خونه ی عموم یه شهر دیگه بود ومعلوم نبود کی برگردم.اونم قرار بود فردا عصر برسه.گفت صبح منتظرم باش میام میبینمت بعد برو. اصن کاش بهش نمیگفتم.همه ی مسیرو تند اومد که صبح برسه و منو ببینه.کاش اصن لال میشدمو بهش نمیگفتم.کاش اصن نمیخواستیم بریم خونه ی عموم.کاش اصن اون مسافرتو نمی رفت.کاش کاش کاش .... .کاش اصن به حرفم گوش میدادوتند نمیومد که اون تصادف باعث شه ......................................................................... . همش تقصیر من بود ..................................................... +فرهادی یادته همیشه بهم میگفتی تا ابد دوسه ت دارم؟!؟!؟!؟ نمیدونم الآن که به ابدت رسیدی بازم دوسم داری یا نه......ولی من هنوزم دوسه ت دارمو هیچوقتم فراموشت نمیکنم.
همه جا عشق تو ... قلبم را دادم به تو که عشق منی ، با تو آمدم، آمدم تا جایی که تو میخواهی، با تو می آیم ، می آیم به هر جا که بروی ، با تو میروم ، میروم هر جا که بروی….
ماه من غصه نخور زندگی جذرومد داره دنیامون یه عالمه آدم خوب وبد داره ماه من غصه نخور همه که دشمن نمیشن همه که پرترک مث تو و من نمیشن ماه من غصه نخور مث ماها فراوونه خیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونه ماه من غصه نخور گریه پناه آدماس تروتازه موندن گل- مال اشک شبنماس ماه من غصه نخورزندگی خوب وبد داره خدارو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت ماه من غصه نخور پنجره مون بازه هنوز باغچه مون غرق گلای عاشق نازه هنوز ماه من غصه نخور باز داره فصل سیب میشه میدونم گاهی آدم تو وطنش غریب میشه ماه من غصه نخور ماها که تب نمیکنن ماها که از آدما کمک طلب نمیکنن ماه من غصه نخور شمعدونیا صورتین دلایی که میشکنن چون عاشقا قیمتین ماه من غصه نخور خاطره ها موندنین توی این قصه دلا -یه وقتایی عروسکن ماه من غصه نخور بازی زمین خوردن داره کار دنیا همینه تولدومردن داره ماه من غصه نخورتاب بازی افتادن داره زندگی شکستنو دوباره دل دادن داره ماه من غصه نخور گلا میان عیادتت به نتیجه میرسه آخر یه روز عبادتت ماه من غصه نخورخیلیا تنهان مث تو خیلیا بازخمای عاشقی آشنان مث تو ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه ماه من غصه نخور حافظ برات وا میکنم شعراشو میخونمو تو رو مداوا میکنم ماه من غصه نخور دنیا رو بسپار به خدا هر دومون دعا کنیم تو هم جدا منم جدا
همیشه اینگونه بوده است .... همیشه اینگونه بوده است .... کسی راکه خیلی دوست داری زودازدست می دهی.پیش ازآنکه خوب نگاهش کنی.مثل پرنده ای زیبابال می گیردو دور می شود.فکرمی کردی می توانی تاآخرین روزی که زمین به دورخودمی چرخدوخورشیدازپشت کوه هاسرک می کشد درکنارش باشی.هنوزبعضی ازحرف هایت را به اونگفته بودی.هنوزهمه ی لبخندهایت رابه اونشان نداده بودی. همیشه اینگونه بوده است .... کسی که ازدیدنش سیر نشده ای زودازدنیای تو می رود.وقتی به خودت می آیی که حتی ردی ازاودرخیابان نیست.فکر می کردی می توانی با او به همه ی باغ هاسربزنی وخرده های نان را به مرغابی های تنهابدهی.هنوزروزهای زیادی بایدبااوبه تماشای موج هامی رفتی.هنوز ساعت های صمیمانه ای رابااو بایداشک می ریختی. همیشه اینگونه بوده است .... وقتی دور وبرت پراست ازنیلوفرهای پرپر خواب های بی رویا وآینه های بی قاب.وقتی بیشترازهرروزی به او نیازداری ناباورانه اورادر کنارت نمی بینی.فکرمی کردی دست دردست او خنده کنان به آن سوی نرده های آسمان خواهی رفت.ودامنت رااز بوسه ونور پر خواهی کرد.هنوزپیراهن خوشبختی راکاملا برتن نکرده بودی.هنوزترانه عاشقی راتا آخربااونخوانده بودی. همیشه اینگونه بوده است .... اوکه می رود.اوکه برای همیشه می رود.آنقدرتنها می شوی که نام روزها رافراموش می کنی.ازعقربه های ساعت می گریزی.وهیچ فرشته ای به خوابت نمی آید.احساس می کنی به دره ای تهی ازباران ودرخت سقوط کرده ای.احساس می کنی کلمات لال شده اند.پل ها فروریخته اند.کفش هاپاره شده اند.دشت هایخ کرده اندوپروانه هاسوخته اند.راستی اگرهنوز نرفته است.اگربادها همه ی شمعهایت راخاموش نکرده است.اگرهنوزمی توانی برایش یک استکان چای بریزی.غزلی ازحافظ بخوانی.قدر تک تک نفس هایش رابدان.وبه فرشته ای که می خواهداورااز زمین به آسمان ببردبگوتورابه صدای گنجشک ها وبوی خوش آرزو سوگند می دهم اورااز من مگیر !!!
|
About![]()
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
Home
|